چوبک؛ از روایت انسان در ادبیات تا روایت تمدن در خاک

مجتبی گهستونی، روزنامه‌نگار و دبیر سرویس نخبگان و سمن‌ها در یاداشتی نوشت: در تاریخ فرهنگ و هنر ایران، گاه نام خانوادگی، بیش از آن‌که تنها نشانی برای شناسایی یک فرد باشد، به نشانه‌ای از یک تبار فرهنگی تبدیل می‌شود؛ تبارهایی که در حافظه یک سرزمین ریشه دارند و هر یک از فرزندانشان، به شیوه‌ای متفاوت، بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران را روایت می‌کنند.

«چوبک» برای بسیاری از ایرانیان، پیش از هر چیز با نام صادق چوبک گره خورده است؛ نویسنده‌ای برخاسته از بوشهر که در ادبیات داستانی معاصر ایران، با نگاهی صریح، واقع‌گرا و گاه بی‌رحمانه به زندگی انسان‌ها، جایگاهی ماندگار پیدا کرد. صادق چوبک، بوشهر و جهان اجتماعی پیرامون خود را به ادبیات آورد؛ آدم‌های فراموش‌شده، حاشیه‌نشینان، رنج‌دیدگان و انسان‌هایی را که معمولاً در روایت‌های رسمی دیده نمی‌شدند، به متن داستان وارد کرد. او در آثاری چون «تنگسیر» و «سنگ صبور»، بخشی از واقعیت اجتماعی و فرهنگی ایران را با زبان داستان ثبت کرد.

اما در سوی دیگر همین تبار فرهنگی، زنی ایستاده است که ابزار روایتش نه قلم داستان، بلکه بیل باستان‌شناسی، نقشه، سند، کاوش و حافظه تاریخی است: حمیده چوبک.

چوبک؛ از روایت انسان در ادبیات تا روایت تمدن در خاک

اگر صادق چوبک، انسان و جامعه زمانه خود را از دل زندگی روزمره بیرون کشید و به ادبیات سپرد، حمیده چوبک کوشید تمدن و تاریخ را از دل خاک بیرون بیاورد و به حافظه ملی بازگرداند. یکی با واژه‌ها، دیگری با لایه‌های تاریخی؛ یکی با شخصیت‌های داستانی، دیگری با آثار و نشانه‌های تمدنی. اما هر دو در یک نقطه به هم می‌رسند: در تلاش برای نجات آنچه ممکن است از حافظه جامعه حذف شود.

حمیده چوبک از چهره‌های برجسته باستان‌شناسی ایران و از نخستین زنانی است که در بالاترین سطوح مدیریت باستان‌شناسی کشور مسئولیت داشته است. او سال‌ها در عرصه کاوش، پژوهش، حفاظت و مدیریت میراث‌فرهنگی فعالیت کرده و در مسیر شناخت و حفاظت از محوطه‌های تاریخی ایران نقشی مؤثر داشته است. نام او به‌ویژه با الموت و پژوهش‌های گسترده درباره قلعه و استحکامات تاریخی این منطقه گره خورده است؛ مجموعه‌ای که امروز ثبت جهانی آن، حاصل سال‌ها پژوهش، کاوش، حفاظت، مستندسازی و پیگیری‌های علمی و مدیریتی است.

چوبک؛ از روایت انسان در ادبیات تا روایت تمدن در خاک

در این میان، شاید بتوان حمیده چوبک را یکی از چهره‌های مؤسس و اثرگذار در شکل‌گیری نگاه نوین به الموت دانست؛ نگاهی که قلعه الموت را نه صرفاً یک بنای تاریخی یا یک دژ مشهور، بلکه بخشی از یک منظومه فرهنگی، تاریخی و معماری می‌بیند. ارزش کار او در این است که الموت را از محدوده یک نام افسانه‌ای و تاریخی فراتر برد و آن را به موضوعی جدی برای پژوهش‌های باستان‌شناختی، حفاظت میراث و در نهایت معرفی در سطح جهانی تبدیل کرد.

این همان جایی است که می‌توان از «تبار چوبک» سخن گفت؛ نه لزوماً فقط به معنای یک نسبت خانوادگی، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از پیوند با یک خاستگاه فرهنگی. بوشهر، سرزمینی است که تاریخ آن با دریا، تجارت، رفت‌وآمد فرهنگ‌ها، زبان، ادبیات و حافظه تاریخی پیوند خورده است. از چنین بستری، صادق چوبک در ادبیات داستانی ایران چهره‌ای ماندگار شد و حمیده چوبک در باستان‌شناسی ایران به زنی تبدیل شد که بخشی از گذشته مدفون این سرزمین را به امروز بازگرداند.

صادق چوبک، تاریخ را از زبان انسان‌هایش روایت می‌کرد؛ حمیده چوبک، انسان و تاریخ را از دل آثار باقی‌مانده از تمدن‌ها می‌خواند. صادق، به زخم‌های اجتماعی نگاه می‌کرد و حمیده، به زخم‌های تاریخی. یکی در جهان داستان، صدای آدم‌های فراموش‌شده را بلند کرد و دیگری در عرصه میراث‌فرهنگی، به بناها و محوطه‌هایی فرصت دوباره برای دیده‌شدن داد.

از این منظر، مقایسه این دو چهره، مقایسه میان ادبیات و باستان‌شناسی نیست؛ بلکه مقایسه دو شکل از حافظه‌سازی فرهنگی است.

صادق چوبک با داستان‌هایش نشان داد که ادبیات می‌تواند حافظه یک جامعه باشد. او بوشهر و جنوب ایران را نه در قالب تصویری توریستی و تزئینی، بلکه با همه پیچیدگی‌ها، فقرها، خشونت‌ها، امیدها و تناقض‌هایش به ادبیات آورد. حمیده چوبک نیز نشان داد که باستان‌شناسی تنها بیرون آوردن اشیا از خاک نیست؛ بلکه کوششی است برای بازسازی رابطه انسان امروز با گذشته خویش.

در حقیقت، اگر صادق چوبک «انسان» را از فراموشی نجات می‌داد، حمیده چوبک «مکان» و «تمدن» را.

یکی به ما می‌گفت پشت هر چهره خاموش، داستانی وجود دارد و دیگری یادآوری می‌کرد پشت هر دیوار فروریخته، تاریخی نهفته است.

شاید همین علاقه به گذشته و حافظه تاریخی را بتوان یکی از وجوه مهمی دانست که در این دو چهره، به شکلی متفاوت خود را نشان می‌دهد. صادق چوبک از دل تجربه زیسته و مشاهده جامعه، داستان می‌ساخت و حمیده چوبک از دل کاوش و پژوهش، تاریخ را بازخوانی می‌کرد. یکی به حافظه انسانی وفادار بود و دیگری به حافظه تمدنی.

و امروز، هنگامی که نام حمیده چوبک در کنار الموت و ثبت جهانی آن قرار می‌گیرد، باید به نقش زنی توجه کرد که در دوره‌ای که مدیریت و میدان باستان‌شناسی ایران عمدتاً عرصه‌ای مردانه بود، توانست در جایگاه یک باستان‌شناس، مدیر و پژوهشگر، تأثیری ماندگار بر شناخت و حفاظت از میراث فرهنگی ایران بگذارد. ثبت جهانی الموت، صرفاً پایان یک پرونده نیست؛ حاصل مسیری طولانی از پژوهش و حفاظت است که چهره‌هایی چون حمیده چوبک در شکل‌گیری آن نقش داشته‌اند.

چوبک‌ها، اگرچه هر کدام در قلمرویی متفاوت ایستاده‌اند، اما در یک نقطه مشترک‌اند: در برابر فراموشی ایستاده‌اند.

صادق چوبک با ادبیات، انسان‌های خاموش را به یاد آورد و حمیده چوبک با باستان‌شناسی، بناها و تمدن‌های خاموش را.

یکی با جمله، دیگری با کاوش؛ یکی با داستان، دیگری با خاک؛ یکی با «تنگسیر» و «سنگ صبور»، دیگری با الموت و استحکامات تاریخی آن، هر دو به ما یادآوری می‌کنند که فرهنگ یک ملت، تنها در کتاب‌ها و موزه‌ها زندگی نمی‌کند؛ بلکه در انسان‌ها، در شهرها، در روستاها، در بناها، در خاطره‌ها و در خاکی که هنوز رازهای بسیاری برای گفتن دارد، ادامه پیدا می‌کند.

و شاید این مهم‌ترین معنای «تبار چوبک» باشد؛ تبار روایت، تبارِ حافظه و تبارِ ایستادگی در برابر فراموشی.

انتهای پیام/

کد خبر 1405050600413
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha